روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

38

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

قفس شكن به منقار هستى ، بند و زندان حوادث بشكند ، و به هواى الوهيت برپرد ، و در بساتين مشاهده به اغصان و رد كفايت نشيند ، و به زبان بىزبانى « 1 » درد هجران چهرهء يار با يار بگويد . پس اگر از عروق شهوات متلذّذ شود ، محبوس چهار ديوار طبايع آيد ، و از طيران هواى ازل بازماند . بلى ، اگر سرّ اشتياق به دو درآيد ، و سلسلهء مهر قدم بجنباند ، و آن روح ناطقه از قفس جسم برآورد ، و در باغ ربوبيت بپراند ، آن باشهء مقدس جولان كند در وجود ملكوت ، و نظاره كند در سراپردهء جبروت ، و هيچ محلى نيابد خود را جز دست صياد ازل كه مرغان كوهسار عشق به رامهء « 2 » اجل بگيرد . پس چون به بزم شاه راه يافت ، هم از دست شاه قوت خورد ، و در غيب غيب پرواز كند . ساعتى در ارادات مريد شود ، و نزد مراد خويش بيدل و سرگردان شود . ساعتى در طلب وى را خسته كند . ساعتى به نور ايابت وى را بنوازد . ساعتى در « 3 » اسرار مراقبت وى را مستحكم كند و ديدهء تفرس « 4 » بدهد ، تا به دروازهء غيب ، بيّاعى كاروان تجلى كند . ساعتى از بوى گل محبت مست شود . ساعتى از شراب « 5 » اشتياق عطشان شود . ساعتى به شمشير عشق سرش بردارد و همه‌اش عشق زنده كند . ساعتى از مكاشفت متلون گردد « 6 » . ساعتى در مشاهدت متمكن شود . ساعتى از يافت سكران « 7 » شود . ساعتى از نايافت صاحى شود . ساعتى در معرفت از صداع خمار نكره بياسايد . ساعتى از معرفت در نكره از نكره خمارش رسد . ساعتى از عظمت محو شود . ساعتى از حسن در صحو شود . ساعتى از جمال گريان شود . ساعتى از جلال بريان شود . ساعتى در تفريد « 8 » كافر شود . ساعتى در توحيد موحد گردد . ساعتى از يافت عظمت « 9 » منبسط شود . ساعتى از قرب قرب با يار متحد شود . ساعتى بزم ازل بشوراند . ساعتى از بقاى ابد « شمع وجد فروزاند » « 10 » . ساعتى از نيستى متواجد « 11 » شود .

--> ( 1 ) - ب ، ج ، د : بىزبانان ( 2 ) - مهرهء افسون براى محبت ( فرهنگ نفيسى ) ( 3 ) - ب ، ج ، د : ندارد ( 4 ) - د : تعرس ( 5 ) - الف ، ج : سراب ( 6 ) - ب ، ج ، د : شود ( 7 ) - الف ، د : سرگردان ( 8 ) - الف ، ج ، د : توحيد ( 9 ) - الف ، د : عصمت ( 10 ) - الف ، د : وجد سر رسد ( 11 ) - د : متوحد